کریم سرپولکی
EGELSBACH · FRANKFURT AM MAIN

کریم سرپولکی

دستانی که موتور می‌سازند، دلی که شعر می‌سراید

استاد مکانیک، شاعرِ بیتوته‌های شبانه — جایی میان فولاد و واژه

درباره

مکانیکِ شاعر

در اگلسباخ، در چند قدمی فرانکفورت، گاراژی هست که بوی روغن موتور و عطر شعر پارسی در آن به هم آمیخته است. کریم سرپولکی سال‌هاست که در میان ایرانیانِ منطقهٔ فرانکفورت به عنوان یکی از بهترین و امین‌ترین استادکاران مکانیک شناخته می‌شود.

اما آنچه کمتر کسی می‌داند، آرشیو بزرگی از سروده‌های اوست؛ شعرهایی که در سکوت شب، پس از روزهای پرکار، بر کاغذ نشسته‌اند. او نام این سروده‌ها را «بیتوته‌های شبانه» گذاشته است — درنگ‌های شبانه‌ای میان وطن، خاطره و امید.

این وب‌سایت، خانه‌ای است برای هر دو جهانِ او: جهانِ فولاد و چرخ‌دنده، و جهانِ واژه و ترانه.

کریم سرپولکی در کنار پدر
کریم سرپولکی در کنار پدر — یادگاری از سال‌های دور
آرشیو

بیتوته‌های شبانه

شیر و خورشید

سروده‌ای در ستایش پرچم و سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر»

شیر باشی هرچه باشی بر سرِ هر پرچمی
هر کجا باشی مرا بر زخمِ دشمن مرهمی
از وجودِ نقشِ تو باشد که خون می‌جوشدم
این تو باشی که همیشه پشتوانه با منی
من سرودی می‌شناسم که به نقشِ تو به پیوند آمده
در کنارِ تاجِ خورشیدت که نورش را به قلبم افکنی
دشمنی‌ها گر رود بر تو که از صحنه برون آرند تو را
خواندنِ تنها ترانه، مرزِ پرگهر که خنثی می‌کند هر دشمنی
بینِ هر جمعی که بالا می‌رود پرچم که تو بر تارکش جولان دهی
موی بر اندامِ هر ایرانیِ آزاده اِستَد تا بدارد عِرقِ ملیِ میهنی
با سرودِ مرزِ پرگهر، وجودِ تو و فریادِ بلندِ هموطن
آنچنان شوری به‌پا گردد که آتش می‌زند بر خرمنی
الغرض ای شیر و خورشیدم، سفیدی میانِ سبز و سرخ
آنچنان تابنده گرداند وجودت که بلرزانده به خود اهرمنی
من اگر هر شب به بیتوته به صبح آرم ندارم خواهشی
جز کفن با پرچمِ سه‌رنگِ منقوشش که تنها مأمنی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۰/۱۰
پر سوم

سروده‌ای برای شب یلدا، برگرفته از روایات شاهنامهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی — افسانهٔ پرِ سیمرغ

پدر بنشسته، فرزند پیشِ پا آرام بگرفته سراپا گوش، حیرانش
حکایت از شبِ طولانیِ دوری است از یاد، شنیده از نیاکانش
شبی طولانی اما در میانِ خانه‌ای کوچک میانِ جنگلِ تاریک
که هر جنبنده‌ای در آن حواسش سوی گرمای اجاقِ کوچکِ جانش
شغالی زوزه‌ای کرده، سکوتی حکمفرما می‌شود لختی
کلاغِ پیر بنشسته به یک شاخه، نظاره از میانِ درزِ ایوانش
میانِ این‌همه تنهاییِ جنگل صدایی که نمی‌آید ز جنبنده
ولی آن‌که به گوشِ جان‌شنو باشد کند حس نبضِ قلبِ کلِّ حیوانش
تمامیِ وحوش امشب سراپا گوش بنشسته به نقلِ پیر
همه در انتظارِ ماجراهای هزاران‌سالهٔ دستانش
شروعِ گفتنِ مردِ کهنسال با تأمل تا بنوشد چای خود جرعه
صدا، آهنگِ آرامش که می‌آرد به گوشَت ریشه از جانش
به آرامی سخن را پرورانَد با همه آرامشِ گفتار
حکایت را چنین آغاز می‌دارد به نامِ نامیِ دادارِ یزدانش
هزاران سال بگذشته، نیاکانم ز کوه و قلهٔ قافش فرود آمد
که سیمرغش بدو از بالِ خود تنها سه پر داده به دامانش
که در وقتِ خطر یا ناتوانی گر بسوزانی پرم حاضر شوم در دم
نجاتت چاره می‌سازم به آنی، هر چه باشد آن به میدانش
از آن پرهای اهدایی دو پر سوخته، نجاتِ جانِ رستم را
یکی مانده به آزادی، برای لحظهٔ آخر، برای ملتِ در بندِ زندانش
عزیزِ دل، اگر روزی نبودم من، به جای شادی‌ات نوحه سرودندت
بسوزان این پرِ سوم که آیم، برکَنم با خنده بنیانش
امانت می‌دهم این آخرین پر را به تو فرزندِ دلبندم
پس از تو خواهم آن باشد امانت بر تمامِ اهلِ جانانش
بدارش حفظ، نیارد دستِ بیگانه برین پاکیزه‌پر هر دم
که گر آرد، اسیری تا ابد بر او و هم بر اهلِ خاندانش
بگو فرزند و زاده، هر که دورانش چنان آمد گرفتاری
که دیگر طاقتت طاق و شدی آماده، سوزان پر به حرمانش
اگر آمد بَرَت سیمرغ، سلامِ ما بدار بر وی، بگو افسانهٔ رفته
که گیرد انتقام از امت و از اهلِ بیت و شیخِ گریانش
تمامِ ماجرا از اولِ گفتارِ من تنها به یک شب گشته طولانی
که آن شب هم شبِ یلداست که شادیِ بسی مسرور می‌خوانش
اگر یلدا شبی بیتوته را برپا کنی، آیا شود صبحش
بگیری مژده از پنهان‌روی آسیمه‌سر بر سوی سامانش
یادداشتِ شاعر
داستان این سروده از روایات شاهنامهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی، بلندآوازه‌ترین شاعر و چکامه‌سرای تاریخ جهان، گرفته شده که این حقیر آن را از احساسی‌ترین دهلیزهای عشقیِ قلبِ عاشق — عاشقِ ایران و ایرانی — خود گرفته و به مناسبت شب یلدا به همهٔ هم‌میهنان و پارسی‌زبانان گیتی تقدیم می‌نماید. این شعر در تاریخ بیست‌وهفتم آذرماه یک‌هزار و چهارصد و دو شمسی سروده شده و برای بار دوم به مناسبت شب یلدای سال یک‌هزار و چهارصد و سه به دلسوختگان وطن پیشکش گردیده است؛ با این امید که هر خواننده‌ای آن را برای عزیزان دیگر ارسال نموده تا با بازپخشش، امید در دلِ هر میهن‌پرستِ ایرانی شکوفا گردد.

با تقدیمِ شایسته‌ترین مراتبِ عشق، به همهٔ عشاقِ ایران‌زمین.
کریم سرپولکی — فرانکفورت، ۱۴۰۳/۹/۲۸
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۹/۲۷
گیسو

غزلی عاشقانه — عطرِ یاسِ رازقی و گیسوی شبق

از چه مانده هر نسیم بی تو به روی کوی ما
گوئیا آورده بویت تا دهد مستی به اصلِ خوی ما
ما نمی‌دانیم کدامین از کجا آید شمیمِ عطرِ گیسوی شبق
هرچه باشد خوش بود گر پر کشد پروانه‌وارِ سویِ ما
سالیان است مانده تنها کودکِ پیرِ کهنسالِ غمین
او نمی‌داند چرا رفته همه پرسه‌زنان کوی ما
انگبین است آنچه جاری می‌شود رودِ روانِ عاشقان
این ولی انصاف کم باشد که خشکاند عزیزی جوی ما
دل سفید و نورِ امیدِ تو تابان و نهایت مانده در ناباوری
از چه بشکسته سبو، ساقی چرا بسته رهِ مینوی ما
می‌خرامی نرم‌نرمک، می‌بری هوش و حواسِ عاشقان
هیچ صیادی نشد صیدت که تو تنها بُدی، آهوی ما
چنگ بر مو می‌زنی، بارد ستاره بر زمین
زندگی بی تو سیه باشد به ما، گیسوی ما
عطرِ یاسِ رازقی دارد تنت هنگامِ بگذشتن ز کوی
بی‌گمان فرشتگان شویند تو را در وادیِ جادوی ما
ما که در کارِ خدا مانده در این بیتوته شب‌ها نگران
از کجا باور کنیم صداقتِ صدها نشسته عاشقِ اردوی ما
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۴/۵/۱۳
گشاده‌رو

در ستایشِ گشاده‌رویی و صفای دل

به رویِ بازِ تو شوند، نه بر سخای سفره‌ات
وگرنه حاتمان بسی، ولی کجا گشاده‌رو
گذشتِ عمر می‌رود زلالیِ روانِ آب
عجب سعادتی بُود نشستن کنارِ جو
به خنده گر دهی دلت، رود هرآنچه آمده
مگیر خُرده از کسان که آمده تو را به سو
به شیخ و مفتی ار رسی بگیر نگه ز دیده‌اش
نگاهِ وی اگر بُود، جوابِ ماجرا مگو
ولی چو می‌رسی به دل ز شرحِ حالِ ما همی
به انتهای قصه‌ام جمله به جمله، مو به مو
چه سالیان بگذرد که ته‌نشین شود سخن
من آن نشستهٔ تَهَم که گشته‌ام گزافه‌گو
هزار عمر بایدم که تا یکی چو تو عیان
نه باورت توان نمود، نه دفعِ تو ز آبرو
مگو که آمدی شبی فقط به کشتنم دهی
که مردنی به دستِ تو سعادتی به آرزو
همی کشم جنازه‌ام به دوش و می‌شود به سر
امید که بیتوته شبی رساندم مرا به او
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۴/۷/۲۹

آرشیو در حال گسترش است

124 سروده در آرشیو — سروده‌های بیشتری از «بیتوته‌های شبانه» به‌زودی منتشر خواهد شد.

مشاهدهٔ همهٔ سروده‌ها ←

گاراژ / Werkstatt

جایی که فولاد جان می‌گیرد

A.S.S. Auto Service Sarpoolaki

Kurt-Schumacher-Ring 4

63329 Egelsbach, Deutschland

تلفن · TEL
موبایل · HANDY
ساعات کار
دوشنبه تا جمعه، ۹:۰۰ تا ۱۸:۰۰ — شنبه ۹:۰۰ تا ۱۶:۰۰ — یکشنبه‌ها تعطیل
ÖFFNUNGSZEITEN
Montag bis Freitag 09:00 bis 18:00 Uhr
Samstag 09:00 bis 16:00 Uhr
Sonntags geschlossen
روزها میانِ چرخ‌دنده‌ها، شب‌ها میانِ واژه‌ها؛ هر دو را با یک عشق تعمیر می‌کنم.
— کریم سرپولکی

پذیرای همهٔ هموطنان و همسایگان — با سال‌ها تجربه در تعمیر و نگهداری انواع خودرو